یک سال دیگه هم گذشتچقدر با تو خوش بودیم
چقدر ناراحتت کردیم چقدر یادمون رفت که هستی چقدر از بودنت سرمون رو بالا گرفتیم چقدر از خجالتت سرمون رو پایین انداختیم چقدر.... چقدر خوبه که تو هستی که پدری که رفیقی که عزیزی که عزیز دلی چقدر خوبه که به ما یاد دادن عاشقانه زندگی کنیم . . . پدر تولدت مبارک امسالم باز کیک تولدت رو یکی دیگه برید و بازم نیومدی و شمع ها انقدر گریه کردن که خودشون خاموش شدن تولدت مبارک
برچسب:
نویسنده: غزل یوسفی

روی دستش پسرش رفت ولی قولش نه / نیزه ها تا جگرش رفت ولی قولش نه
این چه خورشید غریبی ست که با این حال نزار / پای نعش قمرش رفت ولی قولش نه
شیرمردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار / دست غم بر کمرش رفت ولی قولش نه
هر کجا می نگری نام حسین است و حسین / ای دمش گرم سرش رفت ولی قولش نه
برچسب:
نویسنده: غزل یوسفی